معنی کلمه یزدانی در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
یزدانی . [ ی َ ] (اِخ ) میرزا عبدالوهاب کوچکترین فرزند وصال شیرازی از شعرا و فضلای قرن چهاردهم هَ .ق . بود و در معانی و بیان و بدیع و ریاضیات و موسیقی و اسطرلاب و هیأت قدیم و خط و ربط و نقاشی و کارهای دستی و نظم و نثر عربی استادی ماهر بود. قسمتی از کتیبه ٔ رواق مطهر حضرت امام رضا (ع ) به خط و قلم اوست . و نیز به امر ناصرالدین شاه ، خسرو و شیرین نظامی را با نقش و نگار شگفت انگیزی نوشت . بیش از هزار و پانصد بیت از اشعارش بجا نمانده است از آن جمله است : ترک چشم تو به کین با دل هر مسکین است یا همین با دل مسکین من اندر کین است روزگار من و زلف و خط و خال تو سیاه این سیاهی همه از بخت من مسکین است من ز دشنام تو حاشا که برنجم لیکن سخن تلخ دریغ از دهن شیرین است گر دو صد بار زنی تیغ جفا بر سر من همچنان در دل من مهر تو صد چندین است نقش زلف تو مگر خامه ٔ یزدانی بست کز سر کلک همه خامه ٔ او مشکین است . مصراع زیر ماده تاریخ وفات یزدانی است : خواست یزدانی وصال حی وهاب ودود = 1328 هَ . ق . (از ریحانة الادب ج 4 ص 332). آنچه از اشعار او در دست است 7 قصیده و 14 غزل می باشد و ضمناً کتیبه های دوحرم شاه چراغ و سیدمحمد در شیراز به خط اوست و چند نسخه از کلیات سعدی و دیوان حافظ نوشته و از موسیقی نیز بهره ٔ کافی داشته و رباب خوب می نواخته است .