معنی کلمه صباح در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
صباح . [ ص َ ] (اِخ ) ابن خاقان اهتمی یا منقری . وی ندیم مصعب زبیر و از مشایخ مروءة و علم و ادب بود و فرزدق و جریر را بر اخطل ترجیح میداد. (التاج ذیل ص 110 از اغانی ). و در عیون الاخبار آمده است که عبدالرحمان بن ابی عبدالرحمان بن عایشة در وصف گند زیر بغل خود و نکوهش صباح سروده است : من یکن ابطه کآباط ذاالخلَ ق فابطای فی عدالفقاح لی ابطان یرمیان جلیسی بشبیه السلاح او بالسلاح فکانی من نتن هذا و هذا جالس بین مصعب و صباح . (عیون الاخبار ج 4 ص 63).