معنی کلمه کیانیان در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
کیانیان . [ ک َ ] (اِخ ) نام سلسله ٔ کیان از پادشاهان ایران . (ناظم الاطباء). منسوب به کیان ، دومین سلسله ٔ پادشاهی از دوره ٔ تاریخ افسانه ای ایران . کریستن سن و گروهی دیگر به استناد اوستا و داستانهای ملی و دینی ساسانیان معتقدند که تاریخ کیانیان واقعی است و بر مبنای اساطیری استوارنیست . پادشاهان این سلسله را به این ترتیب آورده اند: 1 - کیقباد (کیغباد). 2 - کیکاوس بن کیقباد. 3 - کیخسروبن سیاوش بن کیقباد. 4 - کی لهراسب بن کیوجی بن کی منش بن کیقباد. 5 - گشتاسب بن لهراسب . 6 - بهمن بن اسفندیاربن گشتاسب . 7 - همای ، بنابه روایتی زن و به روایتی دختر بهمن که پس از وی بر تخت نشست . 8 - داراب اول ،پسر همای . 9 - داراب دوم ، وی با اسکندر جنگها کرده و شکست خورد و در نتیجه سلسله ٔ کیانی از بین رفت . ازاین فهرست پیداست که دو تن آخر از سلسله ٔ کیانی با دو تن از سلسله ٔ هخامنشی (داریوش اول ، داریوش سوم ) تطبیق می کند. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کی و کیان در همین لغت نامه و یشتها تألیف پورداود ج 2 صص 207 - 288 و ایران باستان ج 3 ص 2264، 2543، 2574 شود.