معنی کلمه کوع در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
کوع . [ ک َ ] (ع مص ) بر استخوان ساق دست رفتن سگ از سختی گرما و الفعل من نصر. (منتهی الارب ). بر استخوان ساق دست رفتن سگ از سختی گرما. (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). کاع الکلب یکوع کوعاً؛ آن سگ در ریگ راه رفت و بر ساق دست خود متمایل شد از شدت گرما. (از اقرب الموارد).

اکوع گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به اکوع شود.