معنی کلمه بشرة در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
بشرة. [ ب َ ش َ رَ ] (ع مص ) روی پوست برداشتن .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به بَشر شود.

بریدن موی بروت تا آنکه بشره ظاهر گردد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

خوردن ملخ همه ٔ رستنی زمین را. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

جماع کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).