معنی کلمه نوک در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
نوک . (ع ص ، اِ) ج ِ انوک است . رجوع به اَنوَک شود.

ج ِ نوکاء. رجوع به نوکاء شود.

(اِمص ) حمق . (اقرب الموارد). گولی . (منتهی الارب ). نَوک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (متن اللغة). گویند داءالنوک لیس له دواء.

(مص ) نواکة. نواک . نَوَک . (متن اللغة). رجوع به نَوَک شود.