معنی کلمه بشاشة در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
بشاشة. [ ب َ ش َ ] (ع مص ) بشاشت . بش . خوشرویی . (ناظم الاطباء). رجوع به بش و بشاشت شود.

تازه روی و شادمان شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).

به لطف کلام و تازه رویی وگشادگی پیشانی پیش آمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).