معنی کلمه حلی در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
حلی . [ ] (اِخ ) عبدالعزیزبن سرایابن علی بن ابوالقاسم بن احمدبن نصربن ابی العزیزبن سرایا حلی طایی . ملقب به صفی الدین (677 - 750 هَ . ق .). از دانشمندان و شاعران بزرگ و صاحب قصائد مفصلی است . وی شاعر دولت ارتقی در ماردین بود. در سال 722 هَ . ق . بمصر وارد شد و با قاضی علاءالدین بن اثیر کاتب سر ملاقات کرد و او و سلطان ملک الناصر را در قصیده ای مدح گفت و نیز در مصر با ابن سیداناس و ابوحیانی و بعض دیگر از دانشمندان ملاقات کرد و همه بفضل و دانش وی اعتراف کردند. سپس بماردین برگشت و در بغداد درگذشت . او راست : 1- دررالنحور فی مدائح الملک المنصور، و آن قصائد ارتقیات است . 2- دیوان صفی الدین حلی ، مشتمل بر 12 باب و سی فصل . (معجم المطبوعات ).