معنی کلمه قیلة در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
قیلة.[ ق َ ل َ ] (ع ص ، اِ) مؤنث قَیل . (از اقرب الموارد). رجوع به قیل شود.

شتر ماده ای که در نیمروز دوشند. (منتهی الارب ).

شیر که نیمروز آشامند. (از اقرب الموارد). رجوع به قَیل شود.