معنی کلمه حکمة در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
حکمة. [ ح َ ک َ م َ ] (ع اِ) کام لگام که در آن افسار باشد. (منتهی الارب ). حلقه ٔ آهنی که بر دهنه ٔ لجام اسب کنند. کام . دهانه . حلقه ٔ لگام . (از مهذب الاسماء). حلقه ٔ لگام زیرین . احکام ؛ حکمه بر سر اسب کردن . (تاج المصادر بیهقی ).

پیش روی آدمی .

شأن آدمی و امر وی .

زنخ گوسفند. پوز. پوزه . پتفوز گوسبند.

قدرت و منزلت .

سوره ٔ محکم غیر منسوخ از قرآن .