معنی کلمه حکم در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
حکم . [ ح َ ک َ ] (اِخ ) ابن معمربن قنبربن جحاش بن سلمةبن ثعلبه بن مالک بن طریف بن محارب الخضری . نسب وی را یاقوت در معجم الادباء بدین گونه نوشته و گمان میرود وی همان ابن قنبر باشد که از مشاهیر شعرا در دولت عباسیان بود. یاقوت گوید: وی شاعری اسلامی بودو با تقدمی که در شعر داشت بسیار سجع میگفت و بسیارهجو میکرد. بین وی و رماح بن ابرد معروف به ابن میاده هجوها رفته که در بیشتر آن پیروزی رماح راست . حکم در هجو ام جحدر دختر حسان المریة که ابن میاده را بر وی برتری داده بود اشعاری گوید که مطلع آن این است : الاعوقبت فی قبرها ام جحدر و لالقیت الا الکلالیب و الجمرا. رجوع به معجم الادباء شود.