معنی کلمه وابن در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
وابن . [ ب ِ ] (ع اِ) احد. یکی . گویند ما فی الدار وابن (ای احد)؛ کسی نیست در سرای . در خانه کسی نیست . وکذا ما فی الدار وابر. (تاج العروس ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). در مقام نبودن کسی در جایی ذکر شود.