معنی کلمه سازش در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
سازش . [ زِ ] (اِمص ) عمل ساختن .سازگاری . سازواری . حسن سلوک . خوش رفتاری . سازندگی . هماهنگی . توافق . اتفاق و پیوستگی و مواصلت . (ناظم الاطباء).

تساهل .

آشتی . صلح (در اصطلاح وزارت خارجه ). (فرهنگستان ). تعهد و معاهده .

اتفاق از روی مکر و حیله . (ناظم الاطباء).

ایجاد و اختراع و احداث . (ناظم الاطباء) (اشتینگاس ).

ساخت و شکل . (ناظم الاطباء).

سازش حاصل گردیدن ؛ حصول توافق بین دو طرف . حصول صلح و آشتی . رجوع به ساختن شود.