معنی کلمه ضمیری در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
ضمیری . [ ض َ ] (اِخ ) همدانی . صادقی کتابدار در تذکره گوید: مولانا ضمیری همدانی ولد مولانا حیرانی است ، گرچه اصلاً قمی است ولی بیشتربه همدانی بودن شهرت دارد. شخصی بود درویش نهاد و منصف و افتاده و رمال خوبی هم بود. در اوایل بمجلس شاه مرحوم بار یافته تردد می کرد. از نحوست یک دو بیت که نسبت به اهل مجلس کنایه و بلکه صراحت داشت او را ازآن مجلس بهشت آیین منع فرمودند، و آن بیتها اینست : همه حافظ فلان ماهیچه همه درویش رمز بغرایی که دلالی و دف کشی صد بار بهتر از شاعری و ملایی . بقیه ٔ عمر را در گوشه ٔ همدان بسر می برد. این بیت که گفته است شهرت بزرگی دارد: من به وادی مردم و مجنون به حی ّ ای ابر غم گریه بر من کن که مجنون نوحه گر دارد بسی . و این بیت را هم بد نگفته است : می روم جلوه کنان بیخبر از اهل نظر روش مردم این شهر چنین است مگر. مگو رفتی پی سوزان دل از کویش چه آوردی چه آوردم ز کویش پاره ای خاکستر آوردم . وفاتش هم در همدان اتفاق افتاده و قبرش در آستانه ٔ امامزاده اسماعیل است . (مجمع الخواص ص 178 و 179). او راست منظومه ٔ ناهید و بهرام . (کشف الظنون ج 2 ص 582).