معنی کلمه زاهی در لغت نامه دهخدا معین لطیف

 
زاهی . (اِخ ) علی بن اسحاق بن خلف مکنی به ابوالقاسم شاعر مشهور بغداد است و بر طبق گفته ٔ یاقوت از زاه نیشابور است ابن خلکان آرد: وی قصیده های نیکو و نمکین میسرود. خطیب در تاریخ بغداد وی را یاد کند و گوید: او تشبیه و دیگر صنایع شعری را نیکومیدانسته و گمان میکنم شعر اندک میگفته . وی افزوده است که : پنبه فروش بود و دکانی در قطیعةالرّبیع داشت .عمیدالدوله ابوسعیدبن عبدالرحیم در طبقات الشعراء گوید: زاهی در صفر 318 متولد شد و در جمادی الاخر، 352 در بغداد درگذشت . اشعار وی در 4 جزء موجود است و بیشتر آن ، درباره ٔ اهل بیت (پیغمبر) است و در مدح سیف الدوله وزیر و مهلبی و دیگر رؤسای عصر خویش و نیز در فنون مختلف ، شعر گفته است . از بهترین اشعار او است : و بیض بالحاظ العیون کانما هززن سیوفاً واستللن خناجرا تصدین لی یوماً بمنعرج اللوی فغادرن قلبی بالتصبر غادرا سفرن بدوراً و انتفین اهلة و مسن غصونا و التفتن جآذرا. و نیز از اوست : صدودک فی الهوی هتک استتاری و عاوننی البکاء علی اشتهاری و کم ابصرت من حسن و لکن علیک لشفوتی وقع اختیاری . (از دائرة المعارف بستانی ).